الملا فتح الله الكاشاني
156
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كنند بلكه مسماى آن نزد ايشان كافيست پس اگر راهن آن را بعد از قبض مرتهن باز ستاند صحيح باشد و ابو حنيفه استدامة شرط مىكند چهارم اخذ رهن جايز است بر هر حقى ثابت در ذمه خواه سلم باشد يا غير آن و اين مسئله اجماعى است و عموم آيه نيز دالست بر آن پنجم رهن امانت است و مضمون نيست مگر با تعدى يا تفريط و نزد ابى حنيفه مضمونست باقل امرين از قيمت و قدر دين و دليل ما اصاله برائت است از ضمان و روايت سعيد بن مسيب از ابى هريره از پيغمبر ( ص ) لا يغلق الرهن و الرهن من صاحبه الذى رهنه له غنمه و عليه غرمه مراد ( به من صاحبه من ضمانة ) است ( و لا يغلق ) معنى ( لا يملكه المرتهن ) است و اگر چه راهن شرط ملكية كرده باشد نزد حلول ششم در آيه به اخذ رهن بر دين تنبيه است بر حفظ مال و عدم تهوين به آن به جهت دخول آن در حيز تبذير و اهمال مصلحت كه افعال عقلا متنافى اينست و مؤيد اينست قوله ( ص ) ان اللَّه يكره القيل و القال و اكثرة السؤال و اضاعة المال و وصف رهن بقبض بسبب آنست كه كمال توثيق به آنست بجهة جواز انكار رهن يا نسيان يا زياده و نقصان و درين نيز اشاره است به اينكه رهن ميبايد كه عينى باشد كه ممكن القبض باشد پس رهن دين صحيح نباشد بجهة عدم امكان قبض آن در حينى كه دين است و صحيح است بيع رهن و اگر نه استيثاق در حين تعذر آدابى وجه مىبود و فائده هفتم اينست كه * ( فَإِنْ أَمِنَ ) * پس اگر امين دارد * ( بَعْضُكُمْ بَعْضاً ) * برخى از شما كه دايناند برخى را كه مديناند و دل وى از خيانت مديون امن باشد به جهت حسن ظن وى به او و به جهت آن اخذ رهن نكند از او * ( فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ ) * پس بايد كه ادا كند آن كس كه ايمن داده شده از او يعنى مديون * ( أَمانَتَه ) * وام او را و انكار حق نكند * ( وَلْيَتَّقِ اللَّه ) * و بايد كه بترسد از خدايى كه * ( رَبَّه ) * پروردگار اوست و در امانت خيانت نكند به انكار آن درين مبالغاتست و تسميهء دين به امانت به جهت ائتمان داينست برو به ترك ارتهان به آن و اگر تنزيل معنى برين وجه كنند كه اگر ايمن باشد مرتهن از راهن و اخذ رهن نكند كه دريد او باشد بلكه او را در قبض او باز گذارد تا او تأديه امانت كند يعنى دين را به او رساند نيز صحيح و حسن خواهد بود حاصل كه در آيه دلالت است بر وجوب اداى امانت و التزام تقوى در اداى آن بعدم خيانت و عدم تعدى و تفريط هشتم حرمة كتمانست در شهادت و وجوب اداى آن لقوله * ( وَلا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ ) * و مپوشيد گواهى را اى گواهان يا اى مديونان و گواهى ايشان شهادتست بر نفس خود * ( وَمَنْ يَكْتُمْها ) * و هر كه بپوشد گواهى را * ( فَإِنَّه آثِمٌ قَلْبُه ) * پس بدرستى كه بزه مند و گنه كار است دل او و در اضافهء اثم بقلب تنبيهى تمام است بر وعيد ربانى بركاتم شهادة چه جرايم قلبيه غليظتر و سختتر از آثام متعلقه به اعضاى ظاهره چه ان رئيس اعضا است پس افعال او